استادیار گروه حقوق عمومی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شمال، تهران، ایران.
چکیده
آنگاه که از امکان همزیستی و همنشینی حقوق و هنر سخن به میان میآید، به ناگاه زمینهها و ممکناتی چند به نظر میرسد که خاستگاه و ریشه آن را در ورای واژهها و جملات و عبارات باید جست. به دیگر سخن، رمز این سازگاری و درهمتنیدگی، در شگردها و فنون زبانی است که در قامت گزارههای بایایی که گاهی مؤید حق و دیگرگاه تکلیفانگارند، نقش میبندند و خوش مینشیند. باری، در جستوجوی سرآغازی برای درهمتنیدگی هنر و حقوق بودن و پاسخی برای آن یافتن که شاید بتواند تا حدودی مبدأ تحقیق را روشن نماید - که چندان هم وافی به مقصود نیست- بیتردید نمیتوان پایانی برای این ارتباط تخمین زد. به نظر میرسد از زمانی که انسان پای به گیتی و هستی نهاد، ذوق هنری و حقوقی توأمان او را به پیش راند و همین ذوق تا به امروز او را راهبری و مدیریت مینماید. با وجود این، تعیین سرآغازی برای این همزیستی خالی از لطف نخواهد بود. چه اینکه، دستکم با تکیه به دادههای تاریخ و توافق برای سرآغاز فرضی حقوق و هنر، میتواند نمودهای این به همآمدگی فرخنده را شناسایی کرده تا راهگشای پژوهشهای بعدی باشد. در نوشتار پیشرو با شروع از دوره کهن در یونان تا به پیش، بهصورتی فوق گذرا، صرفاً به شناختهشدهترین جنبههای تأثیرگذار حقوق بر هنر (فارغ از تأثیرگذاری هنجاری حقوق بر هنر)، پرداخته شده است.