استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
چکیده
هر اثر سینمایی برسازنده جهانی است که آن را روایت میکند؛ جهان روایتشده در درونی ساختاری معنایی که در قالبی زبانی و مبتنی بر قواعد و هنجارهایی در پیوند با زمینه اجتماعی برساخته میشود که میتوان با واسازی عناصر آن، به فهمی و تفسیری از آن رسید که در فرم و صورت ظاهری آن پنهان شده است. در این پژوهش تلاش شده با رویکردی برساختگرایانه و نمادشناسانه و با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون، فیلم «مجبوریم» ساخته رضا درمیشیان موضوع روایتی واسازانه قرار گیرد. نتایج پژوهش نشان میدهد مهمترین مضامینی که فیلم حول آنها معنا یافته، عبارتاند از: «حقوق بشر؛ فقدان و ضرورت»، «زن و زنانگی»، «مسئولیت اجتماعی»، «نسبی بودن معیارهای اخلاقی» و «عملگرایی و انعطافپذیری در کنش کارگزار». «مجبوریم» روایتگر جبری ساختاری است که در آن، حقوق بنیادین بشر به شکلی نظاممند نقض میشود و کنشهای کارگزاری در سطح خرد، توانایی ممانعت از خشونت و تحمیل آن را نمییابند. در چنین ساختاری، کنشگرانی که در پی مقاومت برمیآیند، بهواسطه فقدان نظم هنجاری مشترک، ممکن است در تقابل با یکدیگر قرار گیرند. اما درعینحال به شکلی مشترک موضوع محرومیت از دسترسی به منابع در درون ساختارهای مسلط قرار داشته و سرنوشتهایی مشابه مییابند. فیلم در لایههای زیرین خود، تحسینکننده کنش سوژههایی - مشخصاً زنان فعال اجتماعی- است که با اتخاذ رویکرد ایثارگرایانه در عین پذیرش محرومیتهای ساختاری، در پی تغییر قواعد و هنجارها به هدف نیل به عدالت هستند.